معیارهای قبول شغل

در چه شرایطی یک شغل را قبول نکنیم؟

قبول کردن یک شغل، تنها به معنی قبول کردن آن نیست. پیامدها و تبعاتی دارد که مهمترین آنها زمان و عمری است که برای آن میگذارید. اگر شما ۳ سال مشغول انجام کاری باشید، تنها آن شغل و درآمد آن مهم نیست. به این دقت کنید که سه سال از عمر خود را از دست داده اید. بایستی شغلی را انتخاب کرد که وقتی به عقب برگشتید از آن سه سال پشیمان نباشید.

بنابراین در قبول هر شغلی معیارهایی را بایستی در نظر گرفت و در صورت نبود آنها بایستی از آن صرف نظر کرد. این معیارها چیست؟

دو دسته کلی از این معیارها را می توان تبیین کرد: معیارهای عقلایی و معیارهای احساسی.

دسته اول؛ معیارهای عقلایی

آن دسته از معیارهایی هستند که با عدد و رقم میتوان روی کاغذ با آنها جمع بندی کرد. مانند حقوق و دستمزدی که قرار است به شما بدهند. مانند سطح وظایف و مسئولیتهایی که به شما داده می شود و متقابلا اختیاراتی که به شما داده می شود. اینها بایستی روی کاغذ بیایند، جمع بندی شوند و شما با اطمینان بگویید این شغل چنین است و چنان است و این عدد کمی هم در انتهای سال دریافتی من خواهد بود. نکته اینجاست که برای هر شغلی حداقل ۳ مصاحبه صورت میگیرد. شما وظیفه دارید که به خودتان لطف کنید و هر دفعه که مصاحبه می رود از مسئولیتها، اختیارات و وظایف خود در شغل جدید سوال کنید. اگر شما در هر مصاحبه چیزهای جدیدی شنیدید، بهتر است دست نگهدارید و با احتیاط بیشتری قدم بردارید. در همین اطرافیان ما کم نیستند افرادی که شغلی را قبول کرده اند و بعد از آنکه مشغول به کار شده اند متوجه شده اند شغل از لحاظ محتوا و ماهیت، با چیزی که تصور میکرده اند فاصله زیادی دارد. بعضا به دلایل خرابی بازار استخدام در شغل می مانند و برخی که جسارت بیشتری دارند، شغل مذکور را ترک میکنند. بنابراین مدون کردن، روشن کردن و مذاکره کردن در خصوص این معیارهای عقلایی مهمترین مزیتی که برای شما دارد، باعث میشود عمر خود را هدر ندهید. که البته کم مزیتی نیست. 

دسته دوم؛ معیارهای احساسی

آن دسته از معیارهایی که ظاهرا در دسته معیارهای عقلایی نمی گنجد ولی مهم هستند. مانند این جمله معروف که افراد رئیسشان را ترک می کنند نه سازمان را. قطعا شما قبل از شروع به کار یکی دو جلسه با رئیس مستقیم خود جلسه خواهید داشت. برداشت شما از این یکی دو جلسه مهم است. چون تا مدتها بخش زیادی از تحلیلهای شما از رئیس خود، مبتنی بر همین یکی دو جلسه و برخوردهای اولیه است و زمان زیادی لازم است تا اگر خطای شناختی رویداده است، تغییر کند و اصلاح شود. نکته دوم دسته معیارهای احساسی، احساس خوشایند یا احتمالا ناخوشایندی است که از حضور در محیط کار و از همکاران آینده خود میگیرید. برخورد نگهبان در ورودی می تواند بخشی از فرهنگ سازمانی شرکت را به شما نشان دهد. البته شک نکنید که خطای آن زیادی است ولی نمیتوان از این علامت مهم گذشت. الناس علی دین ملوکهم؛ سایر افرادی که در فرایند جذب با آنها در تعامل هستید هم میتواند علائم مثبت یا منفی برای تصمیم شما باشد. مصاحبه بایستی ترکیبی تهدید و تشویق باشد، ترکیبی از بایدها و نبایدها. اگر مدام تهدید می کنند این علامت خوبی نیست. بیشتر در خصوص آن شغل فکر کنید. جمع بندی شما از شغل و سازمان را میتوان در قالب نگرشی که طی چند جلسه مقدماتی از آنها داشته اید، دسته بندی کرد. در کل نگرش شما نسبت به آن سازمان و شغل چیست؟

این دو دسته عوامل احساسی و عقلایی را در نظر بگیرید، جمع بندی کنید و سپس تصمیم بگیرید. هر کدام از اینها که مغفول شود، تصمیم شما را به خطا خواهد کشانید.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *