logo

دروغ بزرگ برنامه ريزي استراتژيك

بدليل مشاركتي كه در تدوين چندين سند راهبردي داشتم و به جهت اعتقادي كه به كاربردي بودن هر عملي كه انجام مي‌دهم دارم، بارها و بارها مورد سوال قرار گرفته بودم كه برنامه ريزي استراتژيك با اين هزينه هاي كمرشكن و زمانبري كه دارد چقدر مي تواند براي سازمانها مفيد باشد. چگونه مي توانيم آنرا اجرايي كنيم و سوالات بسيار ديگري شبيه به اينها. جواب هاي نسبتاً قانع كننده اي-البته از ديد خودم- معمولا به سوال كننده ها مي دادم و معمولاً‌ در ابتدا از مفيد بودن وجود استراتژي شروع مي كردم و با مثالهاي مختلف عملي ضرورت و نحوه اجراي آنرا توضيح مي دادم.

امروز بر حسب اتفاق در حال مرور مطالب مجله كسب و كار هاروارد بودم كه به مقاله اي تحت عنوان "دروغ بزرگ برنامه ريزي استراتژيك"   برخوردم كه در نوع خود جالب بود.

در اين مقاله به نوعي به برخي دامهايي كه در بحث استراتژي با آنها روبرو مي شويم را بحث كرده بود. همه محققان و مديران از اهميت برنامه ريزي استراتژيك آگاهي دارند. در عين حال اغلب از آن مي ترسند بدين دليل كه استراتژي از افراد مي خواهد با آينده اي مواجه شوند و براي آن برنامه ريزي كنند كه تنها آنرا حدس مي زنند و بدتر اينكه تاكيد بر يك استراتژي، حيطه اختيار مديران در تصميم گيري را محدود مي سازد و گزينه ها و فرصتهاي محدودتري را در اختيار مديران قرار مي دهد.

به اعتقاد نويسنده مقاله، مديران در پاسخ به اين قضيه، سعي مي كنند مسائل و چالش ها را از طريق ابزارهاي آزموده شده كه قبلا مورد استفاده قرار گرفته اند، حل كنند و رام خود كنند.

به عبارت ساده تر مديران سعي نمي كنند از طريق مدلها، ابزارها و چارچوبهاي توصيه شده توسط مشاوران مهمترين مسائل را شناسايي كنند و نهايتاً‌ از طريق بهترين راه ممكن به آن دست پيدا كنند. بلكه آنها صرفاً تلاش خواهند كرد تا از طريق ساده ترين فرايند ممكن و به شكلي كه كمترين منابع ممكن را صرف كنند، نحوه دستيابي به اهداف خود را با يك رويكرد كاملا واقعگرايانه مشخص كنند.

نويسنده مقاله از كاربرد همزمان دو كلمه برنامه و استراتژيك با يكديگر احساس رضايت نمي كند و معتقد است اين دو كلمه سنخيتي با يكديگر ندارند.

از ديد وي نكته اينجاست كه برنامه يك مشخصه خاص و ويژه دارد و آنهم شدني بودن آن است. يعني ما بر اساس منابع خود و بر اساس وقايع كاملا قابل پيش بيني برنامه خود را تنظيم مي كنيم. با اين تعريف برنامه و استراتژي را از اين به بعد بايستي با دقت بيشتري در كنار هم بكار بريم.

براساس اين ديدگاه، برنامه يرزي استراتژيك نيست و براي جهاني واقعي خيلي زياد از حد قطعي(Deterministic).

دو نكته را نيز نويسنده در ادامه مطرح مي كند كه ما نبايد كنترل هزينه را به عنوان استراتژي در نظر بگيريم و ديگر اينكه آينده به هيچ وجه قابل پيش بيني نبوده و نخواهد شد.

حال با دانسته هاي خود كمي به موارد فوق فكر كنيم.

–         چقدر تا كنون به استراتژي با اين ديد نگاه كرده بوديم؟

–         و مرز استراتژي و برنامه را تا كنون چگونه مشخص مي كرديم؟

موفق باشيد

9 دیدگاه دربارهٔ «دروغ بزرگ برنامه ريزي استراتژيك»

  1. با سلام
    اقای دکتر در بسیاری از سازمان های ایرانی هنوز برای داشتن یک برنامه استراتژیک مدون تلاشی نکرده اند و از دور آن را راهگشای بسیاری از مشکلاتشان می دانند. قطعا رسیدن به چنین عمقی از مساله در سازمان های ایرانی بسیار زود است.

    1. درود بر شما
      تا حدي با شما موافقم. سنجش بلوغ و عمل بر اساس آن در كاركردهاي مختلف يكي از عوامل موفقيت هر اقدامي است.
      سربلند باشيد

  2. باسلام .
    میخواستم ببینم دامهای برنامه ریزی راهبردی (دامهای سه گانه جدید)رامیتوان در یکی از سازمانهای کشور عنوان پایان نامه کار کرد .
    مطالب برای این موضوع وجود دارد ؟اگر هست شما چه سایتی راپیشنهاد میکنید وچه کتابهاییرا ؟
    پیشاپیش از راهنمایی شما سپاسگذارم .

    1. سلام دوست عزيز
      قطعا مي شود در اين حوزه بيشمار پايان نامه كار كرد. تعداد مسائل مطرح در اين حوزه بيشمار بوده و نيازمند ياري نيروي هاي جواني همانند شماست.
      مطالب زياد است ولي باز نياز به تكميل و خاص شدن دارد.
      از طريق ايميل در خصوص معرفي كتاب مواردي را ذكر خواهم كرد.
      موفق باشيد

  3. باسلام
    میخواستم دامهای برنامه ریزی راهبردی رادرسازمان تامین اجتماعی کار کنم (پایان نامه).
    اگر امکان داره از راهنماییهای خوب شما استفاده کنم دررابطه با منابع جدید واینکه اصلااز کجا شروع کنم ؟
    قبلااز رهنمودهای خوب شما متشکرم .

  4. به نظر من برنامه ریزی استراتژیک برای. نظام و یک کشور مانند ایران ضروری است و گمان نمیکنم که در مدت ۴۴ سال گذشته کسی یا سازمانی راهبردهای مفید. را شناسایی کرده باشد ، اگر هم بوده و یا باشد نیاز است که به دامهای برنامه ریزی راهبردی أن توجه شود. اینکه آیا رسالت و مقصد نظام جمهوری اسلامی چیست؟
    ارزشهای محوری و فرهنگ ایرانی اسلامی چگونه بازنمایی شده است؟
    قوت ها و ضعف های جمهوری اسلامی و کشور ایران واقع بینانه شناسایی شده است؟
    آیا مدیریت های اجرایی کارا و‌کارآمد هستند؟
    آیا در این سالها دچار جابجایی اهداف و ابزار دستیابی آن نشده ایم؟

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *