با داستان مديريت كنيم!

 در سال 1939 وقتی مسئولين شرکت «گندم کانزاس» متوجه شدند که مادران فقیر با پارچه بسته بندی محصولات آنها، برای فرزندان خود لباس تهيه و توليد میکنند، شروع به استفاده از پارچه هاى طرحدار برای بسته بندی کردند تا بچه های فقیر لباسهای زیباتری داشته باشند و در کمال مهربانی کاری کردند که آرم این شرکت نيز با اولین شستشو پاک میشد!

8375e6e2-89d9-4bad-87aa-40869652d8d1-large

جداي از اينكه چقدر اين داستان صحت دارد يا خير، مي توان روي كاركردي كه اين چند سطر كوتاه و مختصر دارد، متمركز شويم. كاركردي اولاً براي شركت مطرح شده دارد و ثانياً براي دولت ذكر شده در داستان. اين همان چيزي است كه در ادبيات مديريت، تحت عنوان داستان سرايي يا همان StoryTelling مطرح مي شود.

داستان ها ابزارهايي عالي براي ايجاد نظري مشترك نسبت به تغييرات سازماني، ثبت درس هاي آموخته شده و ايجاد ارتباط از طريق تجربه ها هستند و زمينه يادگيري سازماني را فراهم مي كنند. داستان سراييهميشه همراه ما بوده است و هنوز هم مرسوم ترين و نيرومند ترين روش براي تدريس و ايجاد تغيير است. 

داستان ها تجربيات پيشينيان را به ما منتقل مي كنند و مي توانند سرگرم كنند، آموزش دهند، آگاه كنند، بترسانند يا الهام بخش باشند. آن ها ابزار هاي رهبري هستند. رهبران سياسي، مذهبي، نظامي، و تجارت هميشه از داستان ها( افسانه ها، تماثيل، ضرب المثل ها، حماسه ها، حكايات) براي الهام بخشي به ديگران و تشويق آن ها به كنشگري استفاده نمود..

خصوصیات یک داستان خوب را مي توان در قالب موارد ذيل بيان كرد:

  • ﻛﺸﺶ ﺟﺬاﺑﻴﺖ  ﻳﺎ ﮔﻴﺮاﻳﻲ
  •  ﻃﺒﻴﻌﻲ و ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻮدن داﺳﺘﺎن 
  • ﺑﻲ ﭘﻴﺮاﻳﮕﻲ 
  • اﻳﺠﺎز 

اين داستان با ويژگي هاي فوق، مي تواند در امور مختلف مديريتي كاربردهاي فراواني داشته باشد از  جمله موارد ذيل:

مهمترين كاربرد داستان ها در توسعه و ايجاد فرهنگ سازماني است. شايد اغلب ما داستان آن كارگر تويوتا كه محصول شركتشان را در كنار خيابان ديد و چون كه آن ماشين كثيف بود شروع به تميز كردنش شد و وقتي از وي سوال كردن چرا تو تميز مي كني، گفت اين را ما ساخته ايم، را شنيده باشيد. به اينكه آيا صحت دارد يا نه فعلا كاري نداريم، ولي ببينيد نقل اين داستان تنها در داخل سازمان چه تاثيري رو ساير كارمندان دارد؟ چقدر به توسعه هويت آنها كمك مي كند؟ چقدر تعهد عاطفي آنها را بالا مي برد؟

كاربرد ديگري كه مي توان از داستانها استفاده نمود، در شرايط تغيير است. زماني كه سازمان فضاي سازماني را آماده نمي بيند و تغيير الزام آور است، بهترين ابزار نقل داستانهايي است به عنوان مثال از موفقيت ساير شركتها بعد از تغيير ياد شده و مزايايي كه اين تغيير براي آنها داشته است.  نكته اصلي در استفاده از داستان در اين جا به گفتن آن در حالت كمينه اي بستگي دارد، بدين معني كه از آب و تاب هايي كه داستان سرايان به طور معمول از آن ها استفاده مي كنند بايد اجتناب ورزيد. اين امر به خاطر آن است كه داستاني كه بيان مي شود كم اهميت تر از داستاني است كه شنونده در ذهن خويش تصور مي كند. در حقيقت بايد به شنوندگان داستان اجازه داد تا با خلاقيت ذهني خودشان به طرح ريزي و ايجاد داستان خويش اقدام كنند.

هميشه از دانش و اطلاعات به عنوان منبع قدرت ياد شده است. افراد به منظور حفظ اين منبع و در اصل نگهداشتن قدرت خود، معمولا از اشتراك گذاري دانش ضمني خود اجتناب مي كنند. داستان ها زمينه انتقال اطلاعات و دانش را بين كارمندان فراهم مي آورند. اين داستان هاي مي توانند روش هاي انجام كار را به طور ضمني به كساني كه به تازگي وارد سازمان شده اند آموزش دهند. اين نوع داستان ها معمولاً مفصل هستند و در آن ها به بازگويي روابط علي پرداخته مي شود. هر چند ثبت و گردآوري اين داستانها نيازمند تخصيص زمان و تلاش كافي است و تنها در صورتي مي تواند سودمند باشد كه داستان ها به شكل مناسبي بازگويي شوند.

سه مورد فوق از مهمترين موارد و شايد پركاربرد ترين موارد در اين حوزه است. همان طور كه شناخت ما نسبت به جهان پيرامونمان افزايش مي يابد داستان هايمان نيز پيچيده تر و عميق تر مي شوند. داستان هايي كه ما در مورد سازمان هايمان مي گوييم منعكس كننده شناخت ما از سازمان هستند و اين كه دوست داريم سازمان هايمان چگونه باشند و چه برنامه هايي براي آينده آن ها در ذهن داريم. در حقيقت داستان ها يادبود هايي از گذشته و برنامه هاي كاري براي آينده هستند. داستان ها براي درك مسايل سازمان حياتي اند . آن ها براي برقراري ارتباطات، ايجاد انگيزه، پايداري، آموزش، كنترل و توجيه تغييرات لازم براي نگهداري اعتبار رقابتي سازمان مورد استفاده قرار مي گيرند. درك اهميت داستان ها براي كارايي مديران ضروري است . درك داستان ها توسط مديران باعث مي شود تا آنها از طريق داستان بتوانند الگوهايي را ارايه كنند، در افراد ايجاد انگيزه كنند، به كاركنان احساس تعلق دهند، پايداري سازماني ايجاد كنند و در افراد ايجاد تعهد كنند و سازمان را در مسير مطلوب هدايت نمايند.

يك مثال:

چند تن از مهندسان يك شركت بزرگ نفتي مي خواستند روشي جديد در حفر چاه عميق دريايي كه مدت زمان پروژه را از 12 ماه به 4 ماه كاهش مي داد و در وقت و هزينه صرفه جويي زيادي مي شد در شركت پياده كنند. آنها قبلاً اين روش را در شركت ديگري پياده كرده بودند و تصور مي كردند به محض اين كه ايده را مطرح كنند، شديداً مورد استقبال قرار مي گيرد، ولي برخلاف انتظارشان پس از طرح ايده، هر كس دليلي آورد كه انجام اين پروژه در سازمان امكان پذير نيست. آنها طرح خود را به صورت پروپزال چندين بار به مديران عالي ارايه كردند ، ولي با همه دلايل و نمودارها و اسلايدهايي كه از مزاياي طراح ارايه كردند هر بار طرح رد شد.

به عنوان آخرين تلاش تصميم گرفتند از طريق داستان سرايي وارد شوند. اين بار ايده خود را در جمع و به صورت شفاهي ارايه دادند، البته نه به صورت مستقيم، بلكه به صورت تجربه اي در شركتي ديگر. اين كار مؤثر واقع شد و ايده مورد پذيرش مديران قرار گرفت. پروژه همان پروژه بود، ولي اين بار به زبان ديگر يعني به زبان داستان بيان شده بود و افراد را تحت تأثير قرار داده بود.

با داستان مديريت كنيد.

موفق باشيد.

 

اگر مفيد بود با دوستان خود به اشتراك بگذاريد.

 

 

3 دیدگاه دربارهٔ «با داستان مديريت كنيم!»

  1. سلامبا تشکر ، موضوع بسیار جالبی بود. آقای دکتر برای همینه که درس دادنتون هم جالب و گیراست .همیشه از این مقوله استفاده می کنین.

  2. محسن خلیلی سامانی

    سلام خدمت آقای دکتر نریمانی وبسیار خوشحالم که وارد سایت شما شدم ومی توانم از مطالب مفید شما استفاده نمایم انشاالله که همیشه موفق وسربلند باشید .

پاسخ دادن به مهدی نریمانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.