پرده هایی از زندگی روزانه‌ ما؛ آشوب

پرده‌ی اول

از منزل بیرون می آیید، یک ال۹۰ جلوی شما و کنار سطل زباله توقف کرده است، حدود ۴ الی ۵ دقیقه طول می کشد تا صندوق عقب و صندلی عقب را در سطح زباله خالی کند. پسر ۱۲-۱۳ ساله‌ی آن فرد نیز در صندلی شاگرد نشسته و ناظر این رفتار پدر است. وقتی معترض میشوید زیر لب چند ناسزایی نثار شما می کند و بی توجه به شما و بدون عذرخواهی سوار ماشین خود می شود و حرکت می کند.

پرده‌ی دوم

ترافیک همت، ساعت ۷٫۴۵ ، محدوده شیخ فضل الله به سمت شرق. ترافیک شدید و تقریبا ماشین ها متوقف. یک ماشین همینطور که در حال توقف است به سمت عقب حرکت می کند و به ماشین پشت سری یک برخورد جزئی می کند. ماشین عقبی با توجه به اینکه چیز مهمی نیست دستی تکان می دهد به این معنی که اشکالی ندارد، فدای سرتان، چیزی نشد. اما… ماشین جلویی به این تصور که ماشین عقبی مقصر برخورد است با کاهش سرعت و قرار گرفتن در لاین کناری هر چه ناسزا در تمام عمرش شنیده است نثار ماشین عقبی که  بی تقصیر است می کند و ماشین عقبی تقریبا به این حالت indecision به مسیر خود ادامه می دهد.

پرده‌ی سوم

در یکی از کوچه های فرعی پایین میدان محسنی فردی قصد دارد ماشین خود را پارک کند، درست کنار خیابان و بدون اینکه مزاحم کسی باشد. ناگهان نگهبان ساختمان به بیرون مجهد که اینجا پارک نکن، چرا هیچکس حالیش نیست که نباید اینجا پارک کند. اگر اینجا پارک کنند، پس مهمان های شرکت ما کجا پارک کنند و …

سوال

فرزندان ما از این رفتارها چه رفتاری را یادمیگیرند؟ این همه احساس محق بودن از کجا می آید؟ این همه آشفتگی و بی احترامی از کجا ناشی شده است؟

شاید جواب همه‌ی اینها فرهنگ و مسائل کلی در این خصوص باشد که بله فرهنگ ما چنین است و چنان است. قبول! راهکار چیست؟ چه کنیم فرزند من در همین اتوبان همت ۳۰ سال دیگر همین رفتارها را نه خودش مرتکب شود و نه حتی ببیند؟

به قول دوست عزیزی #نقش_من چیست؟ فقط و فقط به نقش خودمان و کمکی که در این مسیر می توانیم بکنیم فکر کنیم.

پیروز و پایدار باشید.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *