سراسر درد است . . .

. . . احساس حقارت در کشور ما به شدت رواج دارد. سایت دانشگاه ما در روزی که یک برنده نوبل از دانشگاه بازدید کرد و چند کتاب را هم هدیه داد تیتر می‌زند: «بزرگ‌ترین روز دانشگاه» در حالی که بزرگ‌ترین روز دانشگاه روزی است که افراد دانشگاه کاری کنند که شأن دانشگاه بالا‌تر برود. . . 

. . .  و تا دوران ما همین سنت سطحی‌نگری و مشق نویسی حاکم مانده و معنای پیشرفت علم به کلی مبهم است؛ در حالی که در غرب، علم همواره دو خاصیت پیش‌روندگی در مرز‌ها و تأمین نیازهای زندگی را داشته است. ملاک رشد علم در دوره ما، پیمانه‌های ناقصی مانند تعداد مقالات است، ولی این مقالات چه نیازی از ما رفع کرده است؟ . . .

جملات فوق بخشي از سخنان چهره ماندگار كشور در حوزه فيزيك، جناب آقاي دكتر گلشني است. ايران در توليد علم در سال 2013 در جايگاه 16 جهان قرار داشته ولي كداميك از دو شاخص مطرح شده از سوي دكتر گلشني را داشته است. در حوزه كاري خودم بحث مي كنم. كدام مقاله مديريتي دردي از رشته زندگي روز مره مديران حل كرده است. شايد براي نويسنده‌ي مقاله نان داشته باشد، ولي آيا براي جامعه‌ي اي كه پول اين مقاله را مي‌پردازند نيز نان داشته است.

از يكي از دوستان شنيدم كه مخترح بلوتوث موبايل تنها يك مقاله دارد و آن هم همين مطرح نمودن بلوتوث است.  كداميك از مقالات منتشر شده در مجلات علمي پژوهشي منشاء خيري براي جامعه بوده است. كداميك هدايتگر مديري بوده است. كداميك از اساس مسئله محور بوده است؟

توصيه مي كنم متن مصاحبه‌ي ايشان را در اينجا مطالعه بفرماييد. سراسر درد است . . .

3 دیدگاه دربارهٔ «سراسر درد است . . .»

  1. متاسفانه سر دم دار این مشکل برخی از اساتید حتی در بهترین دانشگاه های کشور می باشند.

  2. سلام
    من با کلیت فرمایش شما موافقم. میخواهم دو نکته را بگویم که با سلیقه من سازگارتر است. من دوست ندارم این را سراسر درد بنامم که البته شاید باشد. من دوست دارم با کمک امثال شما که هم جوانید و هم فرهیخته، دنبال راهکاری باشیم و خود را بیشتر باور کنیم. نکته دومم هم در همین راستاست، بیائید باور نکنیم که این حقارت است، بیائید این را کمبود خود باوری بنامیم و در پی ارتقای آن باشیم.

    نگاه ریز بین شما کمک میکند که آدم گاهی مشکلات خیلی واضح را که تا به حال نمی دیده، ببیند. ممنون
    سربلند باشید

    1. با سلام
      اين نظر لطف شماست ولي بخش اعظمي از اين مسئله به ساختارها بر مي گردد. ساختاري كه به نوشته‌ي شما در وبلاگتان كه 1200 بازديد كننده دارد و همين تعداد لايك، هيچ امتيازي نمي دهد ولي به مقاله‌ي اي كه در يك نشريه‌ي علمي پژوهشي چاپ مي شود و شايد سرجمع تا آخر 200 خواننده هم نخواهد داشت، 3 امتياز مي دهد. با اين دقت كه 1200 بازديد كننده نوشته‌ي شما اغلب مديران امور اجرايي هستند كه نوشته شما را در عمل استفاده مي كنند و آن 200 نفر -آنهم در بهترين شرايط- اغلب دانشجوياني هستند كه براي كپي-پيست مطالب قبلي و يا در همين موارد به آن مقاله رو آورده اند. اين ساختار بخش اعظمي از مسئله‌ي حاضر را ايجاد كرده كه دانشجوي دكتري بي كيفيت مي شود، دانشجوي ارشد فقط به دنبال مقاله است و . . .
      از اين بابت عرض كردم سراسر درد است كه پول اين مقاله ها را مردمي مي دهند كه در تامين مايحتاج روزانه‌ي خود نيز اغلب با مشكل مواجه مي شوند.
      بسيار ممنون كه مي خوانيد و سپاس كه نظر خود را مي نويسيد.
      شاد باشيد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.