logo

مگر می شود باور کرد بیکاری وجود دارد؟

Untitled

شکل فوق به خوبی گویاست. وضعیت نیروی کار کشور در سال 94، سالی که گذشت. اگر در این بازار فعالیت کرده باشید، و وضعیت جذب سازمانها را بررسی کرده باشید، به سختی باور می کنید که در این کشور بیکاری وجود دارد.

 چیزی در حدود 23.5 درصد از نیروی کار جوان ما بیکار است. داشتم به وضعیت شرکتها و سازمانهایی که با آنها همکاری داشته ام نگاه می کردم. اغلب این شرکتها همیشه جذب دارند. یعنی هر زمان نیروی متناسب با نیاز آنها فراهم شود جذبش می کنند. بر خلاف تصور حتی زمانی هم که به آن نیرو نیاز نداشته باشند، ولی آن فرد به اندازه کافی واجد شرایط کلی شرکت باشد، جذب می کنند برای روز مبادا.

پس با این اوصاف کسی نباید بیکار باشد.

ولی اوضاع ما در ایران اینگونه است. تعداد خیلی زیادی سازمان در ایران هستند که نیروی واجد شرایط لازم دارند و تعداد زیادی نیروی کار بیرون شرکت هستند که بیکار هستند ولی واجد شرایط نیستند. شرکتها هم اغلب نیروی خود را از طریق جنگ برای تصاحب بدست می آورند.

مثلا ایرانسل میرود افراد شاغل در همراه اول را جذب می کند، همراه اول نیروهای خوب رایتل را جذب می کند و بالعکس و این چرخه هر روز تکرار می شود.

مشکل از کجاست؟ ایا مشکل از سازمانهاست؟ من گمان نمی کنم چنین باشد.

سازمان اجباری برای جذب و توسعه نیرویی پایین تر از نیازمندی هایش ندارد. چه دلیلی دارد سازمان نیرویی با نمره 30 بگیرد و از طریق آموزش آنرا تبدیل به یک نیروی 70 از 100 کند. ایا شما اگر شرکتی داشتید این کار را می کردید؟

اگر احیانا خود شما بیکار هستید یا شغل مناسبی ندارید، اگر در جای کارفرما بودید چنین کاری می کردید؟

اصلا تغییرات سریع کسب و کار اجازه چنین کاری را به شما می دهد؟ شنیدن برخی شرکتهای بزرگ از روی ناچاری نیروهای خود را گاه تا 6 ماه به دوره آموزش های بدو خدمت می فرستند. مثلا متخصص شیمی می خواهد، لیسانس یا فوق لیسانس بهترین دانشگاه های کشور را جذب می کند. ولی این نیرو کاربردی برای سازمان ندارد، پس مجبور است به دوره های بدو خدمت بفرستد.

دوره عوض شده است. دوره کارمندی های قدیم هم رو به اتمام است ان شالله. الان حتی شرکتهای دولتی هم کم کم شایسته محور خواهند شد. پس چه باید کرد؟download (1)

باید مسئولیت خود را پذیرفت. اینکه اگر من شغلی را دوست دارم، صرف اینکه یک مدرک دانشگاهی در آن حوزه بگیرم کفایت نمی کند. باید کاری در آن حوزه بلد باشم، بایستی مهارتی کسب کنم. بایستی مسئولیت توسعه فردی خود برای بدست آوردن شغلی را که دوست دارم بپذیرم. برای خود یک برنامه توسعه فردی طراحی کنم و تن به سیستم استاد شاگردی قدیم بدهم. بچه های هم دوره ای ما یادم هست سه ماه تابستان را به صورت رایگان در خدمت استادی بودند. بعضی سیم پیچی موتور الکتریکی، بعضی مکانیکی، بعضی حتی بنایی و چیزهایی از این دست.در این دوره هم می شود استاد شاگردی کرد، فارغ التحصیل هر رشته ای که باشید، می توانید جایی را پیدا کنید که اجازه دهند برای مدتی آنجا کسب تجربه کنید. تجربه ای رزومه ی کاری هم محسوب خواهد شد.

یادم است روزی سر کلاس دانشجویان از اینکه کار نیست گله داشتند، گفتم هیچگاه کار سراغ شما نمی آید، شما باید به سراغ آن بروید. پرسیدن چطوری. گفتم هیچ، خیلی ساده. از فردا شروع کنید به چند سازمان سر بزنید و بخواهید که اجازه دهند آنجا کارآموزی کنید. دقیقا یادم هست، فردای آن روز قبل از خود من، یکی از دانشجویان در محل کار من حاضر شده بود، و حتی با یکی از مدیران مذاکره کرده بود برای اینکه کارآموز شود و موفق هم شد.

خلاصه کلام اینکه، کار هست، زیاد هم هست، کارشناس کم است، خیلی هم کم است.

اگر کار می خواهید کارشناس شوید، متخصص شوید، کار بلد شوید.

پیروز و پایدار باشید.

اگر مفید بود با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

3 دیدگاه دربارهٔ «مگر می شود باور کرد بیکاری وجود دارد؟»

  1. نکته عالی و انچیزی که ادم را وسوسه برای دنبال کردن مطالب این سایت می کند 2 چیز است.اول اینکه مطالب از دغدغه های مبتلا به سازمان ها و شرکت هاستدوم خلاصه و مفید و کاربردی استبسیار متشکر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *